شهادت حضرت علی اکبر(ع)/3

شهادت حضرت علی اکبر(ع)/3

 

 

مقتل حضرت علی اکبر(ع)

ولَم يَزَل يَتَقَدَّمُ رَجُلٌ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ فَيُقتَلُ، حَتّى لَم يَبقَ مَعَ الحُسَينِ عليه السلام إلّا أهلُ بَيتِهِ خاصَّةً. فَتَقَدَّمَ ابنُهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام ـ واُمُّهُ لَيلى بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ ـ وكانَ مِن أصبَحِ النّاسِ وَجهاً، ولَهُ يَومَئِذٍ بِضعَ عَشرَةَ سَنَةً، فَشَدَّ عَلَى النّاسِ، وهُوَ يَقولُ:

أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيّ نَحنُ وبَيتِ اللّه ِ أولى بِالنَّبِيّ تَاللّه ِ لا يَحكُمُ فينَا ابنُ الدَّعِيّ أضرِبُ بِالسَّيفِ اُحامي عَن أبي ضَربَ غُلامٍ هاشِمِيٍّ قُرَشِيّ.»

فَفَعَلَ ذلِكَ مِراراً وأهلُ الكوفَةِ يَتَّقونَ قَتلَهُ، فَبَصُرَ بِهِ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِيُّ، فَقالَ: عَلَيَّ آثامُ العَرَبِ، إن مَرَّ بي يَفعَلُ مِثلَ ذلِكَ إن لَم اُثكِلهُ أباهُ، فَمَرَّ يَشتَدُّ عَلَى النّاسِ كَما مَرَّ فِي الأَوَّلِ، فَاعتَرَضَهُ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ، فَطَعَنَهُ فَصُرِعَ، وَاحتَواهُ القَومُ فَقَطَّعوهُ بِأَسيافِهِم. فَجاءَ الحُسَينُ عليه السلام حَتّى وَقَفَ عَلَيهِ، فَقالَ: قَتَلَ اللّه ُ قَوماً قَتَلوكَ يا بُنَيَّ ، ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ! وَانهَمَلَت عَيناهُ بِالدُّموعِ، ثُمَّ قالَ:

«عَلَى الدُّنيا بَعدَكَ العَفاءُ.» وخَرَجَت زَينَبُ اُختُ الحُسَينِ مُسرِعَةً تُنادي: يا اُخَيّاه وَابنَ اُخَيّاه، وجاءَت حَتّى أكَبَّت عَلَيهِ، فَأَخَذَ الحُسَينُ عليه السلام بِرَأسِها فَرَدَّها إلَى الفُسطاطِ، وأمَرَ فِتيانَهُ فَقالَ: اِحمِلوا أخاكُم، فَحَمَلوهُ حَتّى وَضَعوهُ بَينَ يَدَيِ الفُسطاطِ الَّذي كانوا يُقاتِلونَ أمامَهُ.

ترجمه:
ياران امام حسين عليه‌السلام يكى‌يكى پيش مى‌آمدند و مى‌جنگيدند و كُشته مى‌شدند تا آن كه جز خانواده‌اش كسى با حسين عليه‌السلام نماند. آنگاه پسرش على اكبر عليه‌السلام ـ كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ـ قدم به ميدان نهاد. او از زيباروى‌ترينِ مردمان و آن هنگام هجده ـ نوزده ساله بود. او به دشمن حمله بُرد و چنين خواند:

«من على پسر حسين بن على‌ام، به خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك‌تريم. و به خدا سوگند كه پسر بى نَسَب (ابن زياد) نمى‌تواند بر ما حكم براند. با شمشير مى‌زنم و از پدرم حمايت مى‌كنم؛ شمشير زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى.»

او اين كار را بارها به انجام رساند و كوفيان از كُشتن او پروا مى‌كردند كه مُرّة بن مُنقِذ عبدى او را ديد و گفت: گناهان عرب بر دوش من باشد اگر بر من بگذرد و چنين كند و من پدرش را به عزايش ننشانم! على اكبر عليه‌السلام مانند بار اوّل، بر دشمن حمله بُرد كه مُرّة بن مُنقِذ راه را بر او گرفت و نيزه‌اى به او زد و بر زمينش انداخت. سپاهيان، گِردش را گرفتند و او را با شمشيرهايشان تكّه‌تكّه كردند.

امام حسين عليه‌السلام به بالاى سر او آمد و ايستاد و فرمود: «خداوند بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند اى پسر عزيزم! چه گستاخ بودند در برابر [ خداى ] رحمان و بر هتك حرمت پيامبر!» 

سپس اشك از چشمانش روان شد و فرمود: «دنياى پس از تو ويران باد!»

زينب عليهاالسلام خواهر امام حسين عليه‌السلام به شتاب بيرون دويد و ندا داد: «اى برادرم و فرزند برادرم!»

آنگاه آمد تا خود را بر روى [پيكر] على اكبر عليه‌السلام انداخت. امام حسين عليه‌السلام سر او را گرفت و [ او را بلند كرد و ] به خيمه‌اش باز گرداند و به جوانان [ خاندان ]خود فرمان داد و فرمود: «برادرتان را ببريد!»

آنان او را بُردند و در خيمه‌اى گذاشتند كه جلوى آن مى‌جنگيدند.

 

📚منبع

الإرشاد، شيخ مفيد، ج٢، ص١٠٦

مثير الأحزان، ابن نما حلی، ص ٦٨ 

إعلام الورى، شیخ طبرسی، ج ١، ص ٤٦٤

 

 

روضه شهادت حضرت علی اکبر(ع)

چون همه ياران و اصحاب امام شربت شهادت نوشيدند و مقتول اَشْقيا گشتند و كسی از اصحاب باقی نماند مگر اهل بيت و خويشان آن حضرت،
خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السّلام – وَكانَ مَنْ اءَصْبَحِ النّاسِ وَجْهاً [وَاءَحْسَنِهِمْ خُلْقا]…
پس فرزند دلبند امام و جوان رشيد آن مظلوم وحيد كه نام ناميش علی بن الحسين بود و در صباحت منظرگوی سبقت از همه خلق ربوده و در زمانه بی‌عديل و بی‌نظير بود،

فَاسْتَاذَنَ اءَباهُ فِي الْقِتالِ، فَاءَذِنَ لَهُ. ثُمَّ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيسٍ مِنْهُ، وَ ارْخي عليه السّلام عَيْنَيْهُ وَ بَكی
اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نيز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و مأيوسی به سوی جوان خود نمود و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت:

«اللّهُمَّ اشْهَدْ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلامٌ اءَشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَخُلُقا وَمَنْطِقا بِرَسُولِكَ صلّي اللّه عليه و آله، وَكُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلي نَبِيِّكَ نَظَرْنا إِلَيْهِ.»

«پروردگارا! بر اين گروه شاهد باش كه جوانی به جنگ آنان می‌رود كه شبيه‌ترين مردم است در خلقت ظاهری واخلاص باطنی و سخن‌سرايی به پيامبر تو و ما هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر تو می‌شديم، به سوی اين جوان نظر می‌نموديم.»

سپس صيحه‌ای كشيد و به آواز بلند فرمود:

«ای ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردی.»

آن شبيه رسول، قدم شجاعت در ميدان سعادت نهاد و با آن گروه، بی‌باك به جنگ پرداخت و خاطره‌ها را اندوهناك گردانيد و نونهال بوستان امامت جنگی كرد به غايت سخت و جمعی كثير از آن اَشْقياء نگونبخت را به خاك هلاك انداخت.

سپس به خدمت پدربزرگوار آمد و گفت:
«يا ابَتِ، الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی؛ ای پدر! تشنگی مرا كشت و سنگينی اسلحه آهنين مرا به تَعَب افكند، آيا راهی به سوی حصول شربتی از آب هست؟»

حضرت سيّدالشهداء عليه‌السّلام هم به گريه افتاد و فرياد وا غَوْثاهُ برآورد و فرمود:

«ای فرزند عزيزم! اندكی ديگر به كار جنگ باش كه به زودی جدّت حضرت محمد صلّی اللّه عليه و آله را ملاقات خواهی نمود و ايشان از جام سرشار كوثر شربتی به تو خواهد داد كه پس از آن هرگز روی تشنگی نبينی و احساس عطش ننمايی.»

حضرت علی اكبر به سوی ميدان برگشت و جنگی عظيم نمود كه بالاتر از آن تصوّر نتوان كرد و داد شجاعت بداد. در آن حال (مُنْقذ بن مُرّه عبدي) تيری به جانب آن فرزند رشيد سيّدالشهداء، افكند كه از صدمه آن تير بر روی زمين افتاد و فرياد برآورد: «يا اَبَتاهُ! عَلَيْكَ منی السلام»؛ يعنی: «پدر جان، سلام من بر تو باد! اينك جدّم رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله است كه به تو سلام می‌رساند و می‌فرمايد: زود به نزد ما بيا.»

علی اكبر اين بگفت و فرياد زد و جان برجان آفرين تسليم نمود. چون آن جوان اين دنيای فانی را مشتاقانه وداع نمود، حضرت سيّدالشهداء عليه‌السّلام بر بالين ايشان آمد و گونه صورت خود را بر گونه صورت او گذارد و فرمود: «خدا بكُشد آن كسانی را كه تو را كشتند، چه بسيار جراءت و گستاخی نمودند بر خدای متعال و بر شكستن حرمت رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله.»

«عَلَی الدُّنيا بَعْدَكَ الْعَفا؛ پس از تو، خاك بر سر اين دنيا!»
راوی گويد: در اين هنگام زينب خاتون(س) از خيمه بيرون دويد در حالتی كه ندا می‌كرد:

«يا حَبيباهُ يَابْنَ اءَخاهُ!»

پس آن مخدّره آمد و خود را بر روی بدن پاره‌پاره علی اكبر افكند، امام حسين عليه‌السّلام تشريف آورد و خواهر را از روی جنازه علی اكبر بلند كرد به نزد زنان برگردانيد.

 

 

📚منبع

سوگنامه کربلا، محمدطاهر دزفولی، ترجمه كتاب لهوف سيد ابن طاوس

 

 

روضه حضرت علی اکبر(ع)

آن نازنین جوان عازم میدان گردید و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبید، حضرت او را اذن کارزار داد.
علی علیه‌السّلام چون به جانب میدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأیوسانه به آن جوان کرد و بگریست و محاسن شریفش را به جانب آسمان بلند کرد و گفت:

«ای پروردگار من! گواه باش بر این قوم هنگامی‌که به مبارزت ایشان می‌رود جوانی که شبیه‌ترین مردم است در خِلقت و خُلق و گفتار با پیغمبر تو و ما هر وقت مشتاق می‌شدیم به دیدار پیغمبر تو، نظر به صورت این جوان می‌کردیم. خداوندا! بازدار از ایشان برکات زمین را و ایشان را متفرّق و پراکنده ساز و در طُرق متفرّقه بیفکن ایشان را و والیان را از ایشان هرگز راضی مگردان؛ چه این جماعت ما را خواندند که نصرت ما کنند چون اجابت کردیم آغاز عدوات نمودند و شمشیر مقاتلت بر روی ما کشیدند.»

آنگاه بر ابن سعد صیحه زد که: «چه می‌خواهی از ما، خداوند قطع کند رحم تو را و مبارک نفرماید بر تو امر تو را و مسلّط کند بر تو بعد از من کسی را که تو را در فراش بکشد برای آنکه قطع کردی رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم مراعات نکردی.»

پس به صوت بلند این آیه مبارکه را تلاوت فرمود:

«اِنّ اللّه اصْطفی آدم ونُوحاً و آل اِبراهیم و آل عِمران علی العالمین ذُرِّیةً بعضُها مِن بعضٍ واللّهُ سمیعٌ علیمٌ.» و از آن سوی جناب علی اکبر علیه‌السّلام چون خورشید تابان از افق میدان طالع گردید و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش که از جمال پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم خبر می‌داد منوّر کرد.

شعر: ذکروُا بِطلْعتِهِ النّبیّ فهلّلوُا لمّا بدا بیْن الصُّفُوفِ و کبّروُا فافْتنّ فیهِ الناظِرُون فاِصْبعٌ یُؤْمی اِلیْهِ بِها و عیْنٌ تنْظُرُوا پس حمله کرد و قوّت بازویش که تذکره شجاعت حیدر صفدر می‌کرد در آن لشکر اثر کرد و رجز خواند، همی حمله کرد و آن لئیمان شقاوت انجام را طعمه شمشیر آتشبار خود گردانید. به هر جانب که روی می‌کرد گروهی را به خاک هلاک می‌افکند، آن قدر از ایشان کشت تا آنکه صدای ضجّه و شیون از ایشان بلند شد و بعضی روایت کرده‌اند که صد و بیست تن را به خاک هلاک افکند.

این وقت، حرارت آفتاب و شدّت عطش و کثرت جراحت و سنگینی اسلحه او را به تعب در آورد.

علی اکبر علیه‌السلام به سوی پدر شتافت و عرض کرد: «پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی اسلحه مرا به تعب آورد آیا ممکن است به شربت آبی مرا سقایت کنی؟»
حضرت سیلاب اشک از دیده فرمود و گفت:

«ای فرزند، مقاتله کن زمان قلیلی، پس مقاتله کن زمان قلیلی، پس زود است که ملاقات کنی جدت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را، پس سیراب کند تو را به شربتی که تشنه نشوی هرگز.»

 

و در روایت دیگر هست که امام فرمود:

«بیاور زبانت را.»

پس زبان علی را در دهان مبارک گذاشت و مکید و انگشتر خود را داد که در دهان مبارک بگذارد.

 

 

📚منبع
منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ص ۸۸۶

 

 

 

شهادت حضرت علی اکبر(ع)

به روایت ابوالفرج، تیری بر حلق شریف او وارد آمد و او را پاره کرد.
پس از اسب افتاد و در خون خود می‌غلطید، پس فریاد بر کشید که: «یا ابتاه! علیک السلام، هذا جدی رسول الله(ص) یقرئک السلام و یقول عجل بالقدوم علینا.»(۱)

«باباجان خداحافظ. این جدم رسول خداست که به تو سلام می‌فرستد و می‌گوید بشتاب به وارد شدن در نزد ما.»

پس شهقه‌ای کشید و روح شریفش به روضه قدس طیران نمود(۲) و چون حضرت سیدالشهدا(ع) بر سرش آمد صیحه کشید به صدای بلند.
پس زنان صیحه کشیدند. آن حضرت فرمود: «اسکتن فان البکا امامکن؛ یعنی ساکت باشید. گریه بعد از این بسیار خواهید نمود.»

و سر فرزندش را در کنار خود نهاد و خون را از صورت او پاک می‌نمود و فرمود: «یا بنی! لعن الله قوما قتلوک ما اشد جراتهم علی الله و علی انتهاک حرمه الرسول؛ ای پسرم! خدا قوم کشنده ترا لعنت کند. چقدر جرأتشان بر خدا و هتک حرمت رسول خدا ص شدت یافته است.»

و دو چشمش پر از اشک شد.

 

 

📚منبع
کبریت احمر، جهاد در راه خدا، محمدباقر بیرجندی، ص ۳۵۵
(۱) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۵، ص۴۵
(۲) لهوف، سید ابن طاووس، ص۶۷

 

 

 

حضرت علی اکبر(ع) در بیان ناحیه مقدسه

«السَّلامُ عَلَیکَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلِِ مِن سُلالَةِ ابراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّی اللهُ عَلَیکَ و عَلی أبیکَ، اِذ قالَ فیکَ: قَتَلَ اللهُ قَوما قَتَلوکَ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَی الرَّحمنِ و عَلَی انتِهاکِ حُرمَةِ الرَّسولِ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا، کَأَنّی بِکَ بَینَ یَدَیهِ ماثِلًا و لِلکافِرینَ قائلًا»

«أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیّ
نَحنُ و بَیتِ اللهِ أولي بِالنَّبِیّ
أطعَنُکُم بِالرُّمحِ حَتّی یَنثنَی
أضرِبُکُم بِالسَیفِ أحمی عَن أبی
ضَرَبَ غُلامِِ هاشِمِیِِّ عَرَبِیّ»

«وَ اللهِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعِیّ حَتّی قَضَیتَ نَحبَکَ و لَقیتَ رَبَّکَ،» أشهَدُ أنَّکَ أولی بِاللهِ و بِرَسولِهِ و أنَّکَ ابنُ رَسولِهِ و حُجَّتُهُ و أمینُهُ وَ ابنُ حُجَّتِهِ و أمینِهِ. حَکَمَ اللهُ عَلی قاتِلِکَ مُرَّةَ بنِ مُنقِذِ بنِ النُّعمانِ العَبدِیِّ لَعَنَهُ اللهُ و أخزاهُ و مَن شَرِکَهُ فی قَتلِکَ و کانوا عَلَیکَ ظَهیرا، أصلاهُمُ اللهُ جَهَنَّمَ و ساءَت مَصیرا، و جَعَلَنَا اللهُ مِن مُلاقیکَ و مُرافِقیکَ، و مُرافِقی جَدِّک و أبیکَ و عَمِّکَ و أخیکَ وامِّکَ المَظلومَةِ، و أبرَأُ الَی اللهِ مِن أعدائِکَ اولِی الجُحودِ، و السَّلامُ عَلَیکَ و رَحمَةُ اللهِ و بَرَکاتُهُ.

در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به او آمده است:
«سلام بر تو، ای نخستین کُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل! درود خدا بر تو و پدرت، آنگاه که درباره ات فرمود: خدا بکشد آن گروهی را که تورا کشت. پسرم! چه جرئتی بر خدای مهربان کردند و چه جسارتی در هتک حرمت پیامبر! پس از تو! خاک بر سر دنیا.»

گویی که من (زائر)، در نزد تو هستم و تو (علی اکبر علیه‌السلام) به کافران می‌گویی:
«من ، علی، پسر حسین بن علی‌ام.
به خانه خدا سوگند که به پیامبر(ص) نزدیکتریم.
با نیزه، چنان بر شما خواهم زد که نوک آن کج شود و با شمشیر، در حمایت از پدرم شما را میزنم؛ زدنِ جوان هاشمی عرب.»

«به خداوند سوگند، پسر بی نسب(ابن زیاد)، حق ندارد بر ما حکمرانی کند!»
تا عهدت را به انجام رساندی و پرودگارت را دیدار کردی، گواهی می‌دهم که تو به خدا و پیامبر او، نزدیکترینی و پسر پیامبر خدا و حجت و امین اویی، و پسر حجت خدا و پسر امین اویی، خداوند در باره قاتل تو، مُرّة بنِ مُنقِذ بن نعمان عبدی که لعنت و خواری خدا بر او باد و همدستانش در کشتن تو، داوری کند که علیه تو، هم داستان بودند.

خدا، آنان را به جهنم، فرو افکند که بد بازگشت‌گاهی است و خداوند، مارا از دیدارکنندگان تو و همراهانت و همراهان جدّ و پدر و عمو و برادر و مادر ستم دیده‌ات قرار دهد! از دشمنان اهل انکار تو، برائت می‌جویم. سلام و نیز رحمت و برکات خدا بر تو باد.

 

📚منبع

اقبال الاعمال، ابن طاووس، ج ۳، ص۷۳

 

 

علی الدُّنْیا بعدک الْعفا

حضرت سیّدالشّهداء علیه‌السّلام بالای سر حضرت علی اکبر(ع) آمد، به روایت سیّد بن طاوس صورت بر صورت اونهاد و فرمود: «خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند، چه چیز ایشان را جری کرده که از خدا و رسول نترسیدند و پرده حرمت رسول(ص) را چاک زدند.»

پس اشک از چشم‌های نازنینش جاری شد و گفت: «ای فرزند! علی الدُّنْیا بعدک الْعفا؛ بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا.»
شیخ مفید رحمةاللّه فرموده: این وقت حضرت زینب علیهاالسّلام از سراپرده بیرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوی نعش جناب علی اکبر(ع) می‌شتافت و ندبه بر فرزند برادر می‌کرد، تا خود را به آن جوان رسانید و خویش را بر روی او افکند، حضرت سر خواهر را از روی جسد فرزند خویش بلند کرد و به خیمه‌اش باز گردانید و رو کرد به جوانان هاشمی و فرمود: «که بردارید برادر خود را.»

پس جسد نازنینش را از خاک برداشتند و در خیمه‌ای که در پیش روی آن جنگ می‌کردند گذاشتند.

 

 

📚منبع
منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ص ۸۹۰

 

Template Design:Dima Group