شهادت امام کاظم(ع)

شهادت امام کاظم(ع)   چگونگی شهادت امام موسی کاظم(ع) درباره كيفيت شهادت امام سه روايت مختلف نقل شده است: شهادت آن حضرت در پى مسموم كردن امام صورت گرفته است. اين در روايتى از امام رضا عليه‌السّلام آمده است. همينطور روايات ديگرى كه يحيى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مى‌كند، اين نكته […]

اشتراک گذاری
08 بهمن 1402
19 بازدید
کد مطلب : 4870

شهادت امام کاظم(ع)

 

چگونگی شهادت امام موسی کاظم(ع)

درباره كيفيت شهادت امام سه روايت مختلف نقل شده است:

شهادت آن حضرت در پى مسموم كردن امام صورت گرفته است. اين در روايتى از امام رضا عليه‌السّلام آمده است.

همينطور روايات ديگرى كه يحيى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مى‌كند، اين نكته آمده است.
در نقلى آمده است كه آن حضرت را در فرشى پيچانده و چنان فشار داده‌اند كه حضرت به شهادت رسيده است.(۱)

روايت ديگر آن است كه مستوفى نقل كرده: شيعه گويند به فرمان هارون‌الرشيد سرب گداخته در حلق ایشان ريختند.(۲)

 

📚منبع
(۱) مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانی، ص ۳۳۶
(۲) تاريخ گزيده، حمدالله مستوفی، ص ۲۰۴

 

 

نحوه شهادت امام موسی کاظم(ع)

روزهای آخر عمر امام کاظم(ع) در زندان سِنْدی بن شاهِک سپری شد. شیخ مفید گفته است سندی، به دستور هارون‌الرشید امام را مسموم کرد و امام سه روز پس از آن به شهادت رسید. بنابر قول مشهور، شهادت وی روز جمعه، ۲۵ رجب سال ۱۸۳ قمری در بغداد رخ داده است. بنا به گفته شیخ مفید، شهادت امام در ۲۴ رجب بوده است. درباره زمان و مکان شهادت امام کاظم(ع) نظرات دیگری هم وجود دارد از جمله سال ۱۸۱ و ۱۸۶ق.

پس از آنکه موسی بن جعفر(ع) به شهادت رسید، سندی بن شاهک برای اینکه جلوه دهد که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است، عده‌ای از فقها و سرشناسان بغداد را حاضر کرد و پیکر امام را به آن‌ها نشان داد تا ببینند در بدن امام جراحتی وجود ندارد. هم‌چنین به دستور او پیکر امام را روی پل بغداد قرار دادند و اعلام کردند که موسی بن جعفر(ع) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.

درباره چگونگی شهادت وی گزارش‌های متفاوتی وجود دارد؛ بیشتر تاریخ‌نویسان بر این باورند که یحیی بن خالد و سندی بن شاهک او را مسموم کرده‌اند، در گزارشی نیز گفته شده او را با پیچیدن در فرش، به شهادت رسانده‌اند.

 

📚منبع
الارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص ۲۱۵
حیاة الامام موسی بن جعفر، قرشی، ج٢، ص ۵۱۶
عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج۱، ص۹۹
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص۴۱۷

 

 

تصمیم به قتل امام کاظم(ع)

هارون در ملاقاتی به امام کاظم(ع) عرض کرد: فدک را (که حق شما است) بگیر تا آن را در اختیار شما بگذارم.

امام امتناع ورزید تا این که پس از اصرار بسیارِ هارون، امام فرمود: «آن را با حدودی که دارد می‌گیرم.»
هارون گفت: حدود آن چقدر است؟

امام کاظم(ع) فرمود: «اگر حدود آن را مشخّص کنم، آن را در اختیار من نمی گذاری.»
هارون گفت: به حق جدّت سوگند، آن را در اختیار شما می‌گذارم.
امام کاظم(ع) فرمود: «حدّ اول آن، عَدَن است، حدّ دوّم آن سمرقند است، حدّ سوّم آن آفریقا است، و حدّ چهارم آن سیف البحر نزدیک جزایر ارمنستان است.»

امام هنگامی که این حدود را نام می‌برد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغییر می‌کرد، به طوری که سیاه شد و فریاد زد: دیگر برای ما چیزی نماند، بنابراین بر مسند من بنشین. (یعنی تو خواهان حکومت هستی، و با این بیان می‌گویی زمام امور رهبری باید در دست من باشد.)

امام کاظم(ع) فرمود: «من که گفتم اگر حدود فدک را مشخّص کنم آن را در اختیارم نمی‌گذاری.» در این هنگام هارون تصمیم گرفت تا آن حضرت را به قتل برساند. 

 

📚منبع
مناقب آل ابی طالب، محقّق سروی، ج۴، ص۳۲۱

 

 

دستور قتل امام کاظم(ع) ابلاغ شد

یحیی بن خالد از نزد هارون بیرون آمد و شخصاً با نامه‌ای به بغداد رفت. مردم از ورود ناگهانی یحیی شگفت زده شدند. شایعاتی در باره ورود ناگهانی یحیی گفته می‌شد، امّا یحیی چنین وانمود کرد که برای سروسامان دادن به وضع شهر و رسیدگی به عملکرد کارگزاران به بغداد آمده و چند روزی نیز به این امور پرداخت. آنگاه سندی بن شاهک را خواست و دستور قتل آن حضرت را به او ابلاغ کرد. سندی فرمان او را به جای آورد.

امام موسی کاظم(ع) هنگام فرارسیدن وفات خویش از سندی بن شاهک خواست که غلام او را که در خانه عبّاس بن محمّد بود، بر بالین وی حاضر کند. سندی گوید: از آن حضرت خواستم به من اجازه دهد که از مال خود او را کفن کنم، امّا او نپذیرفت و در پاسخ من فرمود:

«ما خاندانی هستیم که مهریه زنانمان و مخارج نخستین سفر حجّمان و کفن مردگانمان همه از مال پاک خود ماست و کفن من نیز نزد من حاضر است.»

چون امام دعوت حق را لبیک گفت فقها و چهره‌های سرشناش بغداد را که هیثم بن عدّی و دیگران نیز در میان آنها بودند، بر جنازه آن حضرت حاضر کردند تا گواهی دهند که هیچ اثری از شکنجه بر آن حضرت نیست و وی به مرگ طبیعی جان سپرده است. آنان نیز به دروغ به این امر گواهی دادند.

آنگاه پیکر بی‌جان امام را بر کنار جسر بغداد گذارده، ندا دادند: این موسی بن جعفر است (که به مرگ طبیعی) جان سپرده است. بدو بنگرید. مردم دسته دسته جلو می‌آمدند و در سیمای آن حضرت به دقت می‌نگریستند.
در روایتی که از برخی از افراد خاندان ابوطالب نقل شده، آمده است: فریاد زدند این موسی بن جعفر است که رافضیان
ادعا می‌کردند او نمی‌میرد. به جنازه او بنگرید. مردم نیز آمدند و در جنازه آن حضرت نگریستند.

گفتند: امام کاظم را در قبرستان قریش به خاک سپردند و قبرش درکنار قبر مردی از نوفلیین به نام عیسی بن عبداللَّه قرار گرفت. 

 

 

📚منبع

مقاتل الطالبیّین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۳۴  

الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۲

 

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.